این سر زاده ی زهراست چرا می خندید

میوه ی مهجه ی طاهاست چرا می خندید

این سر خون خدا حضرت ثارالله است

بی سبب نیست که زیباست چرا می خندید

نشنیدید که قرآن به سر نی کردند

این نه سر مصحف اعلاست چرا می خندید

راس او فوق تمامی سران است هنوز

تا بدانند که آقاست چرا می خندید

پیش چشمان رقیه به سرش سنگ زدید؟

او جگر گوشه ی باباست چرا می خندید

آن سری که بروی نیزه چو قرص قمر است

راس بشکسته ی سقاست چرا می خندید

یک نفر مرد در این شام بلا نیست چرا

دور این قافله غوغاست چرا می خندید

دست در جامعه و بند به پا ، با این حال

سنگ در دست شماهاست! چرا می خندید

کاروانی که رسیده است همه خونجگرند

چشمها چشمه ی دریاست چرا می خندید

بانوانی که به آنها همگی زل زده اید

عصمت الله تعالی ست چرا می خندید

من علیّ بن حسین سبط رسول اللهم

مادرم امّ ابیها است چرا می خندید

ما عزادار و بلا دیده ی عاشوراییم

ز چه رو هلهله بر پاست؟ چرا می خندید

زخم دل هست دگر زخم زبانم نزنید

چقدر شهر غم افزاست چرا می خندید

داغ بی معجری عمه هلاکم سازد

کمرم از غم او تاست چرا می خندید

تا که جان دارم از این داغ و عزا می سوزم

غرق ماتم همه دنیاست چرا می خندید

محرمی نیست چرا تا که تسلّی بدهد

مسخره رسم تسلّاست؟ چرا می خندید

 

 

شهادت سیدالساجدین امام زین العابدین(ع) تسلیت باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 15:5  توسط جواد محمودآبادی  | 

خسته ام دست خودم نیست حرم می خواهم

غم هجران تو کافیست حرم می خواهم

هر کسی کرببلا رفته مرا می فهمد

ای خدا من گنهم چیست حرم می خواهم

عشق دردیست که جز با تو مداوا نشود

نوش داروی تو شافیست حرم می خواهم

گرچه دلدار مرا مست ز عشقش کرده

درد من درد خماریست حرم می خواهم

تا خدا هست وحرم هست و حسین ارباب است

باده در میکده باقیست حرم می خواهم

دوری از کرببلا کرب و بلایی است عظیم

نشود بی تو دگر زیست حرم می خواهم

تا کنم غسل زیارت ز دو چشمم هر روز

اشک می ریزد و جاریست حرم می خواهم

به گدای تو اگر جنت و رضوان بدهند

تو مپندار که راضیست حرم می خواهم

ازغم و ناله و شکوا ی دلم خرده مگیر

از جدایی تو شاکیست حرم می خواهم

اصل دنیا همه اش کرببلا هست و حسین

مابقیش همه بازیست حرم می خواهم

کشته ی اشک به آه دل زینب اینجا

مَحرمی هست که باکیست حرم می خواهم

 

 


برچسب‌ها: امام حسین, ع, کربلا, زیارت
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393ساعت 18:51  توسط جواد محمودآبادی  | 
وداع از حرم

 

 

شبهاي آخر است دلم تنگ مي شود

چشمم ز غم تر است دلم تنگ مي شود

من خو گرفته ام به هوا و به حال دوست

اينجا چه محشر است دلم تنگ مي شود

برگشتم و دوباره نگاهي بدوختم

اين آخرين در است دلم تنگ مي شود

 

 

 


برچسب‌ها: وداع از حرم, مدینه, مکه, کربلا, نجف
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393ساعت 9:46  توسط جواد محمودآبادی  | 

ای اهل ولایت همگی جمع شوید

اسپند بریزید شده عیدِ سعید

این دست خداست دست در دست نبی است

تا کـور شــود هر آن که نتواند دید

 

تکمیل شده دین و کفایت دارد

امروز که مصطفی(ص) روایت دارد:

هرکس که ولیّ او منم گوش کند

ز امروز علی(ع) تاج ولایت دارد

 

وقتی که حق از علیّ و معنای علی است

این منصبِ حقّ است و فقط جای علی است   

او رکن ولایت است و بعد از احمد

چشم همگی بر قد و بالای علی است

 

پیمانه بیارید که دیرم شده است

ساقی غدیر دستگیرم شده است

سرمست و خراب و سرخوشم زیرا که

مولا اسد الله  امیرم شده است

 

عید ولایت ، ابتدای امامت ، نقطه عطف هدایت ، روز انتساب امیرالمونین علی(ع) به زعامت امت مبارک باد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مهر 1393ساعت 18:28  توسط جواد محمودآبادی  | 
مي رفت که گردن بنهد بر شمشير

قرباني حق گشت و تنش خسته ز تير

زينب به کنار پيکرش گفت به آه

اين ذبح عظيم است خدايا بپذير

 

دلدادگان حسين(ع) تا محرم راهي نيست....

 


برچسب‌ها: ففدیناه بذبح عظیم
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مهر 1393ساعت 18:19  توسط جواد محمودآبادی  | 
من هم به دوش، بار بلا را کشيده ام

من طفل بوده ام و بديدم به ديده ام

من ديده ام که عمه ما را کتک زدند

ناموس دارها! به لب، جان رسيده ام

آتش گرفت خيمه و از ترس دشمنان

من هم به روي خار بيابان دويده ام

بابا ز داغ و زخم زبان قامتش خميد

من هم ز رنج و غصه ي بابا خميده ام 

آري رقيه بود و غم و غصه اي که داشت

هم بازيم که مرد غمش را چشيده ام

ياران خرابه بود نه فرشي نه مامني

من هم در آن خرابه ي شام آرميده ام

بغضي نشسته بود به جانم و مي شکفت

هر دم که ذکر کرببلا را شنيده ام

محرم اگر که شعر شما را به جان سرود

گفتا ز شهر علم شما خوشه چيده ام

 

 

شهادت امام باقر(ع) تسليت باد

 

 

 


برچسب‌ها: کربلا, زینب, س
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مهر 1393ساعت 18:21  توسط جواد محمودآبادی  | 
معصوم ترين زوج بشر مي آيند

سر منشا يازده قمر مي آيند

اين نفس رسول و آن يکي دختر اوست

اين زوج عجب به يکدگر مي آيند

جواد محمودآبادي

 

ازدواج فرخنده ي پدر خاک و مادر آب ، سيد الاوصياء و سيده النساء مبارک

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مهر 1393ساعت 18:8  توسط جواد محمودآبادی  | 
چون که درد دل ما گشت زياد

گره اندر گره در کار افتاد

ناگهان آن گره ها باز شدند

شدم از دست مصاءب آزاد

گشتم آزاد ز دام گره ها

ليک صياد دگر دام نهاد

ولي اين دام عجب شيرين بود

چه نکو دام و چه نيکو صياد

چه نکو گشت شکارش اين صيد

بود در کار شکارش استاد

اين اسارت چقدر دلخواه است

چقدر نغز چنين نقض و تضاد

يا که مستيم و يا سرگردان

که اسيريم و از آن خرم و شاد

اي جماعت همه آگاه شويد

که به ما حضرت حق داد مراد

ما گرفتار به عشقيم از او

دستها بسته به دامان جواد

 

شهادت ابن الرضا حضرت جواد الائمه تسليت باد

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مهر 1393ساعت 18:17  توسط جواد محمودآبادی  | 
کاش اين قافله عازم جهت حج نشود

يا که راهش طرف کرببلا کج نشود

کاش اين قافله از نيمه ي ره برگردد

پسر فاطمه(س) مهمان خوارج نشود

ميهمانداريشان رسم عجيبي است در آن

بجز از تيرو سنان خرج و مخارج نشود

کاش دلها همگي سوي علي (ع) برگردد

کشتن نسل بني فاطمه (س) رايج نشود

چشمها بسته ي دستان ابالفضل عليست

کاش بي دست و علم باب حوائج نشود

گفته بودند حرم خانه ي امن است حسين(ع)

چاره اي کن ز حرم قافله خارج نشود

 

 


 


برچسب‌ها: کاروان حسین, ع, شهادت, حج
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم شهریور 1393ساعت 18:14  توسط جواد محمودآبادی  | 

دوستی این نوشته را نوشت:

"کسی زیباتر از این بیت داره ارائه بده

 

پیش چشم پدرم سینه زدم لذت برد

پیش چشمم برسد سینه زند فرزندم"

 

و من هم در جوابش این شعر را سرودم:



گفت این قصه به من استادی

بنمایم ز وهب هم یادی

پسری بود که در کرببلا

رفت جنگید پس از دامادی

بعد برگشت و به مادر گفتا

از سلحشوری من دلشادی؟

گفت مادر که در این بزم حسین(ع)

شور بسیار به قلبم دادی

گرچه شادم که کنارم فرزند

با چنین قدّ رسا اِستادی

خواهم اما که مرا مست کنی

مست آزادگی و آزادی

گفت مادر چه کنم بیش از این

من که دادم به حسین امدادی

گفت پس خون بده از بهر حسین(ع)

این چنین نیک ترین اولادی

گر فدایش بشوی شاد شوم

مادری نیست چو من در وادی...

گفت صد شکر دگر مست شدم

که چنین غرقه به خون افتادی

 

جواد محمودآبادی

1393/06/23


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393ساعت 17:11  توسط جواد محمودآبادی  | 

یا امام رضا(ع)

باید که اختیار را به دوات و قلم دهم

باید به جان خود فرج از درد و غم دهم

دل را اگر به اشک صفایی چو جم دهم

با اذنتان به پای، توان قدم دهم

بعدا سلام از دم درب حرم دهم

آنگه تو را به جان جوادت قسم دهم

ای مونس نفوس مرا راه می دهید؟

اذن دخول بر حرم ای شاه میدهید؟

 

دستی به سینه وارد آداب می شوم

آنگه به درگه تو شرفیاب می شوم

دارم ز شور و اشک خودم آب می شوم

با دیدن ضریح که بی تاب می شوم

مست از ولای آن می نایاب می شوم

با این سیاق زائر ارباب می شوم

ای سرور رئوف منم مبتلایتان

من آمدم دوباره همانم :گدایتان

 

آری وصال بر در این آستان خوش است

چون میزبان رضاست دل میهمان خوش است

جانان تویی و الفت جانان به جان خوش است

این سان گدای حضرت صاحبقران خوش است

خورشید تا که هست دل آسمان خوش است

نقاره هست تا که غروب و اذان خوش است

سلطان به مهربانیتان خو گرفته ایم

ما اعتیاد ضامن آهو گرفته ایم

 

ما را ز جام عشق ولایت ثمر بده

آقا تو داده ای ، ولی بیشتر بده

ما اهل گریه ایم به ما چشم تر بده

ما نوکریم و رزق ز پا تا به سر بده

آقا به قصد کرببلا یک سفر بده

آقا یواشکی دو سه تا کیسه زر بده

شاها کنار درب حریمت نشسته ایم

دل را دخیل پنجره فولاد بسته ایم

 

از عبد ذلیل جواد محمودآبادی (محرم الزهراء)

16/6/93 روز میلاد با سعادت حضرت امام رضا(ع)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم شهریور 1393ساعت 14:45  توسط جواد محمودآبادی  | 

من با رضا (ع) عطاي خدا را شناختم

من ذکر مستجاب دعا را شناختم

گفتم خدا ببخش سریع الرّضا تویی

من قدرت قسم به رضا را شناختم

ديدم که اختيار ندارم دلم رميد

آري امير مهر و وفا را شناختم

جانم بسوخت با غم عشقش ولي به وصل

درد مرا زدود دوا را شناختم

سلطان تویی که تکیه به دلهای ما زدی

من سرّ سروری و بقا را شناختم

من کاه بوده ام به گدايي به پاي کوه

دستم گرفت و کاهربا را شناختم

دیگر پناه دارم و هستم امیدوار

زان روزِ عاشقی که شما را شناختم

ای همدم نفوس ز لطف و صفایتان

من معنی صفات خدا را شناختم

مَحرم  شدیم تا به حریم تو مُحرمیم

با کعبه ی تو ، سعی و صفا را شناختم

 

از عبد ذلیل جواد محمودآبادی (محرم الزهرا)

شنبه 15/6/93 شب میلاد امام رضا(ع)

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم شهریور 1393ساعت 13:44  توسط جواد محمودآبادی  | 
اي اهل کرامت صله ها را بدهيد

اکنون برات کربلا را بدهيد

امروز تولد شده معصومه تان

ما منتظريم عيدي ما را بدهيد

 

ميلاد حضرت معصومه (س) مبارک باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم شهریور 1393ساعت 11:5  توسط جواد محمودآبادی  | 
آموختم از امام صادق(ع) که ولی است

مظلوم تر از حسین در عالم نیست

با یاد حسین(ع) و خیمه هایش که بسوخت

آتش که زدند خانه اش را بگریست


شهادت شیخ الائمه حضرت امام صادق (ع) تسلیت باد
 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم مرداد 1393ساعت 10:51  توسط جواد محمودآبادی  | 

قُتِلَ علیٌّ المُرتَضَی

اين همه قيل و قال و غوغا چيست

پدرم خسته است بيمارست

رهگذرها کمي سکوت کنيد

سر بابا شکسته تبدار است

کاسه ها چيست با خود آورديد

باب حاجاتتان زمين گير است

نه نه انگار بهر حاجت نيست

که در اين کاسه هايتان شير است

اي يتيمان دوباره صبر کنيد

پدر شهر سرشکسته شده

دل او با شماست در هر حال

گرچه چشمش ز درد بسته شده

پدر از حال مي رود هردم

ناله هايش شبيه هذيان است

آري آن مرد کوچه هاي غريب

غصه اش سفره ي يتيمان است

او امام خشوع و ايمان است

مونسش نان و کيسه و خرماست

فقط اين شب از او خبر دارد

که براي گرسنگان باباست

نه فقط چشم بچه هاي علي

نه فقط چشم مرد نابينا

نخل ها هم عجيب دلتنگند

که نيايد صداي تو مولا

اي تو مولاي مومنان برخيز

چاه هم يار خويش گم کرده

درد و دلهايتان تمام نشد

سر ز زخم سرت در آورده

از چه  مولا دلش پر از خون است

بگو اي زخم حرف تازه بگو

از در و مادر و هجوم عدو

زآتش و زخم تازيانه بگو

بگو اي زخم سر، که شير خدا

دست بسته ميان اعدا بود

ناگهان پيش چشم  او اي واي

ضربه بود و غلاف و زهرا بود

بگو اي زخم سر، علي تنها

موقع غسل همسرش چه کشيد

با صدای گرفته هق هق کرد

با غريبي ز غصه خون گرييد

واي مولاي ما بهوش آمد

لب گشوده نصيحتي بکند

جمله ها جمله ي نصيحت نيست

خواست بابا وصيتي بکند

گفت بابا ز پيکرم حسنم

زردي رنگ و رو براي تو شد

يا حسين  رزم و پهلواني من

به عليّت بگو براي تو شد

اي ابالفضل ميوه ي دل من

چه خوش اندام و با ادب شده اي

بنشين در کنار من بابا

تو هم از بچه هاي فاطمه اي

من نگهبان مصطفي بودم

اين سمت سهم کربلاي تو شد

به تو هم ارث حيدري برسد

سر بشکسته ام براي تو شد

زينبم ديدن سر خونين

بعد از اين هم تو را نصيب شده

سر به آن چوب محملت نزني

تا نگويند بي شکيب شده

بچه ها مي روم خداحافظ

فاطمه آمده به دنبالم

بعد سي سال شب سحر شده است

شب وصل است باز خوشحالم

از عبد ذليل جواد محمود آبادي

بيستم رمضان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 18:6  توسط جواد محمودآبادی  | 
امشب شب قدر است مرا احیا کن

تقدیر مرا با فرجت امضا کن

این بنده ی رو سیاه منسوب به توست

این گم شده در گناه را پیدا کن

یا صاحب الزمان در دعای امشبتان ما را هم از دعای خیرتان فراموش نکنید

 


برچسب‌ها: شب قدر, دعا
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 11:12  توسط جواد محمودآبادی  | 
هنگام غروب ، موقع ذکر و دعا

یکباره دلم شد حرم شاه سخا

گفتم که «عزیز» دست هایم خالیست

بر سائل کویَت بده در راه خدا

 

میلاد امام مجتبی(ع) مبارک

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت 11:16  توسط جواد محمودآبادی  | 
به بهانه ی روز هشتم ماه مبارک رمضان


خیز از جا که دلم باز اذان می خواهد

رودِ امّید به جانم جریان می خواهد

جان بابا ز سر مهر ز جایت برخیز

جسمم از داغ تو جان داده و جان می خواهد

بوسه چیدن ز سراپای پر از ناز تو را

نه فقط اهل حرم،تیغ و سنان می خواهد

کاش می شد که به آغوش کشم جسم تو را

دلم از سینه ی سرخت ضربان می خواهد

مصحفم حال که برداشتنت ممکن نیست

خم شدم چون که دلم بوی جنان می خواهد

کار دنیا شده برعکس پدر یا که پسر

دم مردن به برش مرثیه خوان می خواهد؟

بی جهت نیست که اینگونه ز هم پاشیدی

پسر از پیکر باباش نشان می خواهد

داشت امّید پدر تا که عصایش باشی

پدر پیر کمک حالِ جوان می خواهد

آری انگار فقط قدّ کمان زینب نیست

دشمن از قامت من نیز کمان می خواهد

بانگ برخاست علی اکبرِ من را کشتند

جگرم سوخت دگر زخم زبان می خواهد؟

ای جوانان دم تشییع محیا گردید

پدرش تاب ز کف داده توان می خواهد

چقَدَر طول کشیده است که تا خیمه رسد

بردن پیکر صدپاره زمان می خواهد

طاقتم نیست دگر شرح غمش را گویم

دل محرم ز محن آه و فغان می خواهد

 

از عبد ذلیل جواد محمود آبادی

 


برچسب‌ها: علی اکبر, شهادت
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم تیر 1393ساعت 11:18  توسط جواد محمودآبادی  | 
ای کاش که اشک ها اثر می بخشید

ای کاش که آرزو ثمر می بخشید

ای کاش که چشمها لیاقت می داشت

ایام فراق را گذر می بخشید

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام خرداد 1393ساعت 11:26  توسط جواد محمودآبادی  | 
امشب تو برای مجلست کاری کن

دل خسته شد از فراق دلداری کن

ما چشم به راهیم که از ره آیی

در جشن بیا و میهمان داری کن

 

میلاد معز الاولیاء و مذل الاعداء مبارک

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393ساعت 11:33  توسط جواد محمودآبادی  |