قُتِلَ علیٌّ المُرتَضَی

اين همه قيل و قال و غوغا چيست

پدرم خسته است بيمارست

رهگذرها کمي سکوت کنيد

سر بابا شکسته تبدار است

کاسه ها چيست با خود آورديد

باب حاجاتتان زمين گير است

نه نه انگار بهر حاجت نيست

که در اين کاسه هايتان شير است

اي يتيمان دوباره صبر کنيد

پدر شهر سرشکسته شده

دل او با شماست در هر حال

گرچه چشمش ز درد بسته شده

پدر از حال مي رود هردم

ناله هايش شبيه هذيان است

آري آن مرد کوچه هاي غريب

غصه اش سفره ي يتيمان است

او امام خشوع و ايمان است

مونسش نان و کيسه و خرماست

فقط اين شب از او خبر دارد

که براي گرسنگان باباست

نه فقط چشم بچه هاي علي

نه فقط چشم مرد نابينا

نخل ها هم عجيب دلتنگند

که نيايد صداي تو مولا

اي تو مولاي مومنان برخيز

چاه هم يار خويش گم کرده

درد و دلهايتان تمام نشد

سر ز زخم سرت در آورده

از چه  مولا دلش پر از خون است

بگو اي زخم حرف تازه بگو

از در و مادر و هجوم عدو

زآتش و زخم تازيانه بگو

بگو اي زخم سر، که شير خدا

دست بسته ميان اعدا بود

ناگهان پيش چشم  او اي واي

ضربه بود و غلاف و زهرا بود

بگو اي زخم سر، علي تنها

موقع غسل همسرش چه کشيد

با صدای گرفته هق هق کرد

با غريبي ز غصه خون گرييد

واي مولاي ما بهوش آمد

لب گشوده نصيحتي بکند

جمله ها جمله ي نصيحت نيست

خواست بابا وصيتي بکند

گفت بابا ز پيکرم حسنم

زردي رنگ و رو براي تو شد

يا حسين  رزم و پهلواني من

به عليّت بگو براي تو شد

اي ابالفضل ميوه ي دل من

چه خوش اندام و با ادب شده اي

بنشين در کنار من بابا

تو هم از بچه هاي فاطمه اي

من نگهبان مصطفي بودم

اين سمت سهم کربلاي تو شد

به تو هم ارث حيدري برسد

سر بشکسته ام براي تو شد

زينبم ديدن سر خونين

بعد از اين هم تو را نصيب شده

سر به آن چوب محملت نزني

تا نگويند بي شکيب شده

بچه ها مي روم خداحافظ

فاطمه آمده به دنبالم

بعد سي سال شب سحر شده است

شب وصل است باز خوشحالم

از عبد ذليل جواد محمود آبادي

بيستم رمضان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 18:6  توسط جواد محمودآبادی  | 

فرزند حسين(ع) شاه دين آمده است

زيبايي و زينِ عابدين آمده است

 اي اهل ولا، گريه کنِ اهل حسين(ع)

يعني که امام ساجدين آمده است

 

از سوز شما صبر ز کف بیرون شد

هرکس که ز داغتان شنید محزون شد

آنقدر گريستيد بر کشته اي اشک

تا جان جهان از غم بابا خون شد

 

میلاد زین العابدین، سیدالساجدین، حضرت علی بن الحسین(ع) مبارک باد

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم خرداد 1393ساعت 11:53  توسط جواد محمودآبادی  | 
ساقی حرم آب حیاتم بدهید

من ساءل این درم زکاتم بدهید

هرگاه گرفتار شوم می گویم

یا حضرت عباس(ع) نجاتم بدهید

 

میلاد باب الکرم،علمدار باوفای حرم حضرت اباالفضل العباس (ع) مبارک باد

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم خرداد 1393ساعت 11:57  توسط جواد محمودآبادی  | 

ما نوش فقط ز باده ی ناب کنیم

دل را ز شراب عشق سیراب کنیم

هرکس در هر خانه رود باکی نیست

ما تکیه به آقاییِ اربـــاب کنیم

 

حسینی خواهم ماند

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 15:7  توسط جواد محمودآبادی  | 

گفتند چرا اشک شماها جاری است؟

این کار شما جنون و خود آزاری است

گفتیم امیر گریه ها آمده است

وین گریه نشان نوکر درباری است

 

میلاد سیدالشهداء، کشته ی بکاء، عزیز زهراء، سلاله ی خاتم الانبیاء، زاده ی سیدالاوصیاء ، حضرت حسین بن علی (ع) مبارک باد

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 14:58  توسط جواد محمودآبادی  | 
دل گفت چرا حال و هوای تو پس است

عشق است و یا گریه ی تو از هوس است

گفتم که حسین،گفت دگر حرفی نیست

در خانه اگر کس است یک حرف بس است

 

نمیدانم چگونه او را بستایم.

میلاد عشق مبارک باد

+ نوشته شده در  شنبه دهم خرداد 1393ساعت 14:48  توسط جواد محمودآبادی  | 

آوای خوش وحی شنیدن دارد

سیمای رسول ، بَه چه دیدن دارد

آن تیغ و ترنج را رها کن یوسف

پیغمبر ما دست بریدن دارد

 

سلام بر تو ای محمّد! ای برگزیده ی خدای سرمد! بعثتت مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم خرداد 1393ساعت 17:48  توسط جواد محمودآبادی  | 
تا ذکر تو و لطف و عطایت افتاد

از قبله ی حاجات حکایت افتاد

از عرش به فرش دخیلتان گردیدند

حتی غل و زنجیر به پایت افتاد

 
شهادت باب الحوائج امام کاظم(ع) تسلیت باد

+ نوشته شده در  شنبه سوم خرداد 1393ساعت 14:53  توسط جواد محمودآبادی  | 

وقتی که زمان ذبح گردنها بود

یادت که نرفته زینبت تنها بود

یادت که نرفته رفتی و جا ماندم

ناموس تو بین کوی و برزنها بود

آن روز که روی خاک جان می دادی

کشتی تو مرا سر به سنان می دادی؟

می خواست که جان من در آید وقتی

سر را به سر نیزه نشان می دادی

می گردم و از گل خبری نیست که نیست

حتی ز گلابش اثری نیست که نیست

ناگاه بدیدم که من از باغ گلم

جامانده بجز مشت پری نیست که نیست

دیدم که لباس را تو برداشته ای

دیدم به زمین لاله ی خون کاشته ای

آنگونه بریده اند سر را ز بدن

انگار نه انگار که سر داشته ای

گفتم که بگو برادرم هستی تو؟

با من تو بگو تاج سرم هستی تو؟

هنگام وداع پیکرت خسته نبود

 آیا تو حسین مادرم هستی تو؟

گفتم که مگر مادر تو زهرا نیست؟

برگو که پدربزرگ تو طه نیست؟

ای زینت دوش مصطفی بر خاکی؟

برخیز که جایگاه تو اینجا نیست

گفتم که بیا ای نفس و جان تنم

بگذار دوباره پس تو را بوسه زنم

سر نیست که صورتی در آن یافت شود

بگذارده ام به روی رگها دهنم

می رفتم و جان من به در می آمد

ای کاش که مرگ زودتر می آمد

مجبور شدم وگرنه تا مقتل تو

یک قافله طفلِ در به در می آمد

من می روم و همره من می آیی

ای سر به رویِ نی چقَدَر زیبایی

باید که سرت بلند و بالا باشد

باید که بدانند که تو آقایی

ای وای که چاره ای دگر نیست مرا

از شیون و سوز هم ثمر نیست مرا

بی روی حسین زندگی زندان است

جز آه دل و سوز جگر نیست مرا

امروز دگر جداییم سرگشته

آری ز سفر برادرم برگشته

باز آمده تا که خواهرش را ببرد

آرامش جان دادنِ خواهر گشته

 

از عبد ذلیل جواد محمودآبادی 25/2/93

شهادت ام المصائب زینب کبری(س) تسلیت باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1393ساعت 11:15  توسط جواد محمودآبادی  | 
گر دست،بگیر ما سوایی چه عجب

تو بازوی قدرت خدایی چه عجب 

دیواره ی کعبه را گشودی آقا 

گر قلعه ی خیبر بگشایی چه عجب

 
میلاد امیرالمومنین،اسدالله الغالب، علی بن ابیطالب (ع) مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1393ساعت 15:1  توسط جواد محمودآبادی  | 
امشب دلمان ز شور مالامال است

خورشید سخا دمیده فرّخ فال است

آقای سجیّة الکرم آمده است

سلطان عزيزمان رضا (ع) خوشحال است

جواد 20/2

میلاد با سعادت جواد الائمة(ع) مبارک

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اردیبهشت 1393ساعت 15:13  توسط جواد محمودآبادی  | 
ما در حریم عشق حسینی شناوریم

سردادگان سرو دل آرای سروریم

تا ذکر یا حسین طنینش به گوش ماست

از هرچه قال و قیل که دنیا کند کریم

آنجا شروع شد که دم از روضه می زدند

گفتند اشک چشم و دل خسته میخریم

بارید چشم و سوخت دل و جان گدازه شده

مُهری ز نقش عشق به ما زد که نوکریم

ما عاشقانه نوکری اش را نموده ایم

دلبستگان این حرم و خاک این دریم

او پادشاه کشور عشق است و تا ابد

ما صاحبان سوز دل و دیده ی تریم

آری غلام خانه ی ارباب مهتر است

با نوکری ز شاه سلیمان برتریم

مامور گریه ایم و مجالی ز اشک نیست

مشغول گریه ز اول خلقت به محشریم

این اشکها ز بحر شما منشعب شده

این است از تمامی کروبیان سریم

آری غبار گرد حرم اصل کیمیاست

مس بوده ایم و گرد حریمش دگر زریم

گندم ز دست حضرت ارباب خوردنیست

با دست او خوشیم که این سان کبوتریم

گفتند از سبوی خُمش بهره کی بریم

گفتیم وعده مان در میخانه ی کریم

تا سفره هست وعده ی ما خان کربلا

ما ساکنان کوچه ی دلباز دلبریم

محرم شود هرآن که دلش اهل کربلاست

جز ملک یار دل به سرایی نمی بریم


+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393ساعت 16:48  توسط جواد محمودآبادی  | 
بهر قدمت دادن سر را بپذیر

از دوری خود اشک بصر را بپذیر

ماییم و دعای ندبه و ذکر فرج

این ذره دعای مختصر را بپذیر

 

او خواهد آمد

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اردیبهشت 1393ساعت 15:18  توسط جواد محمودآبادی  | 
این ماه که ماه حضرت ذوالمنن است

هنگام دعا و بخشش مرد و زن است

ای اهل نظر مرا فرامش نکنید

فردا شب ذکر آرزوهای من است
 

ای اهل طاعت و عبادت
بیایید فردا حضور مهدی (عج) را آرزو کنیم
التماس دعا


برچسب‌ها: لیلة الرغائب, شب آرزوها
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اردیبهشت 1393ساعت 15:21  توسط جواد محمودآبادی  | 
ای کاش که گوش جان چنین می فهمید:

هاتف گوید که مطلع الفجر دمید

آقا به وصالتان دلم بسته امید

ای کاش امید کس نگردد نومید

 

یامهدی

+ نوشته شده در  شنبه ششم اردیبهشت 1393ساعت 15:23  توسط جواد محمودآبادی  | 

گفت: کی هستی؟

گفتم: رفیق.

گفت: شرط چند می بندی؟

گفتم: هرچی تو بخوای الا قیمت رفاقت.

گفت : من کیم؟

گفتم: عزیز مثل داداش.

گفت: نه بالاتر. میشم رفیق.

گفتم: سخته. گفت هستم.......

یه روز دیدم نیست! دیدم انگار ندار شده مجبور شده منو با رفاقت یه جا بفروشه!

نبود که بهش بگم: کاش داداشم بودی نه رفیق. آخه داداش گوشتم رو بخوره استخوونم رو دور نمی ریزه!

کاش نگفته بود: رفیقم. چون گوشتم از نبودنش آب شد. دیگه داداشم فقط باید استخوونم رو نگه داره......

 


برچسب‌ها: دل نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393ساعت 13:51  توسط جواد محمودآبادی  | 

یادش بخیر دیوارای سیمانی قدیم.روشون که یادگاری می نوشتی با اسیدم پاک نمی شد.

اما حالا دیوارا ....

حیف از یادگاری....

کاش وقتی روش یادگاری نوشتم دیگه قلب نمی کشیدم....




برچسب‌ها: دل نوشته
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393ساعت 11:54  توسط جواد محمودآبادی  | 
عالم به ابد اگر که برپا باشد

از عرش به فرش همه محیا باشد

هرگز نشود گوهریِ دهر دگر

درّی بفشاند که چو زهرا باشد

 

میلاد ام ابیها،کفو مولا،فاطمه زهرا(س) مبارک باد

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم فروردین 1393ساعت 10:1  توسط جواد محمودآبادی  | 

مادر دوباره کودک خردم حساب کن

من را بروی زانوی گرمت تو خواب کن

وقتی که خسته از همه ی غصه ها شوم

من را به صوت دلکش نابت خطاب کن

انگار بچگی ز وجودم نرفته است

دلداریم بده غم دل را جواب کن

آرام و بی ریا و پر از عطر سادگی

با لحن نازکت به دلم انقلاب کن

امروز بعد ذکر نمازت به یاد من

کردی دعا؟ دوباره حساب و کتاب کن

با فال حافظی که برایم گرفته ای

من دلخوشم دوباره یکی انتخاب کن

با عطر مقدمت شب تنهاییم شکست

شب را به نور معنویت ماهتاب کن

انگار از محبتتان غصه پر کشید

برخیز اساس غصه و غم را خراب کن

وقتی که بی کسم گره ام را که وا کند

اکنون بیا به لطف دعایت ثواب کن

دستی بلند کن بسوی آسمان بگو

«یارب دعای خسته دلان مستجاب کن»

 

جواد محمودآبادی

30/01/93 شب میلاد حضرت زهرا(س)

+ نوشته شده در  شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 12:52  توسط جواد محمودآبادی  | 

از شعر هم دگر دل من وا نمی شود

دل بی خیال روضه ی زهرا نمی شود

دل در عزای کوچه ی غربت نشست و بعد

از حال رفت و سوخت، دگر پا نمی شود

داغی که اندر این دل زارم نشسته است

بی التیام گشته مداوا نمی شود

گفتند گریه باعث آرامشش شود!

با گریه آنچه سوخت مصفا نمی شود

دل را بدید رهگذری گفت قیمتی است

ققنوس آتشست که پیدا نمی شود

دل را بروی دست گرفتند عرشیان

کین جا علاج درد محیا نمی شود

هر آب هم که روی دلی اینچنین زنند

دیگر علاج نیست و احیا نمی شود

رندی بگفت چاره ی این مست سوخته

جز با شراب روضه ی سقا نمی شود

باید به سرزمین عطش دل روانه کرد

دل بی غم حسین شکوفا نمی شود

دلهای ما به عشق حسین زنده می شود

یا با حسین زنده شود یا نمی شود

آن دل که مبتلا به غم کربلا شود

چون محرم غم است ز غم تا نمی شود

درکربلا نشست دل و ماندگار شد

تا یار هست خسته و تنها نمی شود

کشتی شکست تا که بلا  ماندنی شود

بی ناخدا گذر ز بلایا نمی شود

آری به سینه ناله اگر جا کند خوش است

خوش باش دل که بهتر از اینها نمی شود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 11:54  توسط جواد محمودآبادی  |