دوستی این نوشته را نوشت:

"کسی زیباتر از این بیت داره ارائه بده

 

پیش چشم پدرم سینه زدم لذت برد

پیش چشمم برسد سینه زند فرزندم"

 

و من هم در جوابش این شعر را سرودم:



گفت این قصه به من استادی

بنمایم ز وهب هم یادی

پسری بود که در کرببلا

رفت جنگید پس از دامادی

بعد برگشت و به مادر گفتا

از سلحشوری من دلشادی؟

گفت مادر که در این بزم حسین(ع)

شور بسیار به قلبم دادی

گرچه شادم که کنارم فرزند

با چنین قدّ رسا اِستادی

خواهم اما که مرا مست کنی

مست آزادگی و آزادی

گفت مادر چه کنم بیش از این

من که دادم به حسین امدادی

گفت پس خون بده از بهر حسین(ع)

این چنین نیک ترین اولادی

گر فدایش بشوی شاد شوم

مادری نیست چو من در وادی...

گفت صد شکر دگر مست شدم

که چنین غرقه به خون افتادی

 

جواد محمودآبادی

1393/06/23


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393ساعت 17:11  توسط جواد محمودآبادی  | 

یا امام رضا(ع)

باید که اختیار را به دوات و قلم دهم

باید به جان خود فرج از درد و غم دهم

دل را اگر به اشک صفایی چو جم دهم

با اذنتان به پای، توان قدم دهم

بعدا سلام از دم درب حرم دهم

آنگه تو را به جان جوادت قسم دهم

ای مونس نفوس مرا راه می دهید؟

اذن دخول بر حرم ای شاه میدهید؟

 

دستی به سینه وارد آداب می شوم

آنگه به درگه تو شرفیاب می شوم

دارم ز شور و اشک خودم آب می شوم

با دیدن ضریح که بی تاب می شوم

مست از ولای آن می نایاب می شوم

با این سیاق زائر ارباب می شوم

ای سرور رئوف منم مبتلایتان

من آمدم دوباره همانم :گدایتان

 

آری وصال بر در این آستان خوش است

چون میزبان رضاست دل میهمان خوش است

جانان تویی و الفت جانان به جان خوش است

این سان گدای حضرت صاحبقران خوش است

خورشید تا که هست دل آسمان خوش است

نقاره هست تا که غروب و اذان خوش است

سلطان به مهربانیتان خو گرفته ایم

ما اعتیاد ضامن آهو گرفته ایم

 

ما را ز جام عشق ولایت ثمر بده

آقا تو داده ای ، ولی بیشتر بده

ما اهل گریه ایم به ما چشم تر بده

ما نوکریم و رزق ز پا تا به سر بده

آقا به قصد کرببلا یک سفر بده

آقا یواشکی دو سه تا کیسه زر بده

شاها کنار درب حریمت نشسته ایم

دل را دخیل پنجره فولاد بسته ایم

 

از عبد ذلیل جواد محمودآبادی (محرم الزهراء)

16/6/93 روز میلاد با سعادت حضرت امام رضا(ع)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم شهریور 1393ساعت 14:45  توسط جواد محمودآبادی  | 

من با رضا (ع) عطاي خدا را شناختم

من ذکر مستجاب دعا را شناختم

گفتم خدا ببخش سریع الرّضا تویی

من قدرت قسم به رضا را شناختم

ديدم که اختيار ندارم دلم رميد

آري امير مهر و وفا را شناختم

جانم بسوخت با غم عشقش ولي به وصل

درد مرا زدود دوا را شناختم

سلطان تویی که تکیه به دلهای ما زدی

من سرّ سروری و بقا را شناختم

من کاه بوده ام به گدايي به پاي کوه

دستم گرفت و کاهربا را شناختم

دیگر پناه دارم و هستم امیدوار

زان روزِ عاشقی که شما را شناختم

ای همدم نفوس ز لطف و صفایتان

من معنی صفات خدا را شناختم

مَحرم  شدیم تا به حریم تو مُحرمیم

با کعبه ی تو ، سعی و صفا را شناختم

 

از عبد ذلیل جواد محمودآبادی (محرم الزهرا)

شنبه 15/6/93 شب میلاد امام رضا(ع)

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم شهریور 1393ساعت 13:44  توسط جواد محمودآبادی  | 
اي اهل کرامت صله ها را بدهيد

اکنون برات کربلا را بدهيد

امروز تولد شده معصومه تان

ما منتظريم عيدي ما را بدهيد

 

ميلاد حضرت معصومه (س) مبارک باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم شهریور 1393ساعت 11:5  توسط جواد محمودآبادی  | 
آموختم از امام صادق(ع) که ولی است

مظلوم تر از حسین در عالم نیست

با یاد حسین(ع) و خیمه هایش که بسوخت

آتش که زدند خانه اش را بگریست


شهادت شیخ الائمه حضرت امام صادق (ع) تسلیت باد
 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم مرداد 1393ساعت 10:51  توسط جواد محمودآبادی  | 

قُتِلَ علیٌّ المُرتَضَی

اين همه قيل و قال و غوغا چيست

پدرم خسته است بيمارست

رهگذرها کمي سکوت کنيد

سر بابا شکسته تبدار است

کاسه ها چيست با خود آورديد

باب حاجاتتان زمين گير است

نه نه انگار بهر حاجت نيست

که در اين کاسه هايتان شير است

اي يتيمان دوباره صبر کنيد

پدر شهر سرشکسته شده

دل او با شماست در هر حال

گرچه چشمش ز درد بسته شده

پدر از حال مي رود هردم

ناله هايش شبيه هذيان است

آري آن مرد کوچه هاي غريب

غصه اش سفره ي يتيمان است

او امام خشوع و ايمان است

مونسش نان و کيسه و خرماست

فقط اين شب از او خبر دارد

که براي گرسنگان باباست

نه فقط چشم بچه هاي علي

نه فقط چشم مرد نابينا

نخل ها هم عجيب دلتنگند

که نيايد صداي تو مولا

اي تو مولاي مومنان برخيز

چاه هم يار خويش گم کرده

درد و دلهايتان تمام نشد

سر ز زخم سرت در آورده

از چه  مولا دلش پر از خون است

بگو اي زخم حرف تازه بگو

از در و مادر و هجوم عدو

زآتش و زخم تازيانه بگو

بگو اي زخم سر، که شير خدا

دست بسته ميان اعدا بود

ناگهان پيش چشم  او اي واي

ضربه بود و غلاف و زهرا بود

بگو اي زخم سر، علي تنها

موقع غسل همسرش چه کشيد

با صدای گرفته هق هق کرد

با غريبي ز غصه خون گرييد

واي مولاي ما بهوش آمد

لب گشوده نصيحتي بکند

جمله ها جمله ي نصيحت نيست

خواست بابا وصيتي بکند

گفت بابا ز پيکرم حسنم

زردي رنگ و رو براي تو شد

يا حسين  رزم و پهلواني من

به عليّت بگو براي تو شد

اي ابالفضل ميوه ي دل من

چه خوش اندام و با ادب شده اي

بنشين در کنار من بابا

تو هم از بچه هاي فاطمه اي

من نگهبان مصطفي بودم

اين سمت سهم کربلاي تو شد

به تو هم ارث حيدري برسد

سر بشکسته ام براي تو شد

زينبم ديدن سر خونين

بعد از اين هم تو را نصيب شده

سر به آن چوب محملت نزني

تا نگويند بي شکيب شده

بچه ها مي روم خداحافظ

فاطمه آمده به دنبالم

بعد سي سال شب سحر شده است

شب وصل است باز خوشحالم

از عبد ذليل جواد محمود آبادي

بيستم رمضان

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 18:6  توسط جواد محمودآبادی  | 
امشب شب قدر است مرا احیا کن

تقدیر مرا با فرجت امضا کن

این بنده ی رو سیاه منسوب به توست

این گم شده در گناه را پیدا کن

یا صاحب الزمان در دعای امشبتان ما را هم از دعای خیرتان فراموش نکنید

 


برچسب‌ها: شب قدر, دعا
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 11:12  توسط جواد محمودآبادی  | 
هنگام غروب ، موقع ذکر و دعا

یکباره دلم شد حرم شاه سخا

گفتم که «عزیز» دست هایم خالیست

بر سائل کویَت بده در راه خدا

 

میلاد امام مجتبی(ع) مبارک

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت 11:16  توسط جواد محمودآبادی  | 
به بهانه ی روز هشتم ماه مبارک رمضان


خیز از جا که دلم باز اذان می خواهد

رودِ امّید به جانم جریان می خواهد

جان بابا ز سر مهر ز جایت برخیز

جسمم از داغ تو جان داده و جان می خواهد

بوسه چیدن ز سراپای پر از ناز تو را

نه فقط اهل حرم،تیغ و سنان می خواهد

کاش می شد که به آغوش کشم جسم تو را

دلم از سینه ی سرخت ضربان می خواهد

مصحفم حال که برداشتنت ممکن نیست

خم شدم چون که دلم بوی جنان می خواهد

کار دنیا شده برعکس پدر یا که پسر

دم مردن به برش مرثیه خوان می خواهد؟

بی جهت نیست که اینگونه ز هم پاشیدی

پسر از پیکر باباش نشان می خواهد

داشت امّید پدر تا که عصایش باشی

پدر پیر کمک حالِ جوان می خواهد

آری انگار فقط قدّ کمان زینب نیست

دشمن از قامت من نیز کمان می خواهد

بانگ برخاست علی اکبرِ من را کشتند

جگرم سوخت دگر زخم زبان می خواهد؟

ای جوانان دم تشییع محیا گردید

پدرش تاب ز کف داده توان می خواهد

چقَدَر طول کشیده است که تا خیمه رسد

بردن پیکر صدپاره زمان می خواهد

طاقتم نیست دگر شرح غمش را گویم

دل محرم ز محن آه و فغان می خواهد

 

از عبد ذلیل جواد محمود آبادی

 


برچسب‌ها: علی اکبر, شهادت
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم تیر 1393ساعت 11:18  توسط جواد محمودآبادی  | 
ای کاش که اشک ها اثر می بخشید

ای کاش که آرزو ثمر می بخشید

ای کاش که چشمها لیاقت می داشت

ایام فراق را گذر می بخشید

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام خرداد 1393ساعت 11:26  توسط جواد محمودآبادی  | 
امشب تو برای مجلست کاری کن

دل خسته شد از فراق دلداری کن

ما چشم به راهیم که از ره آیی

در جشن بیا و میهمان داری کن

 

میلاد معز الاولیاء و مذل الاعداء مبارک

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393ساعت 11:33  توسط جواد محمودآبادی  | 
حالا که پدر شدید عطایم بدهید

در زمره ی عاشقان جایم بدهید

شش گوشه ی مرقد که دگر تکمیل است

امشب ز کرم کرببلایم بدهید

 

میلاد حضرت علی اکبر(ع) مبارک


برچسب‌ها: علی اکبر, ولادت
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم خرداد 1393ساعت 11:35  توسط جواد محمودآبادی  | 

فرزند حسين(ع) شاه دين آمده است

زيبايي و زينِ عابدين آمده است

 اي اهل ولا، گريه کنِ اهل حسين(ع)

يعني که امام ساجدين آمده است

 

از سوز شما صبر ز کف بیرون شد

هرکس که ز داغتان شنید محزون شد

آنقدر گريستيد بر کشته اي اشک

تا جان جهان از غم بابا خون شد

 

میلاد زین العابدین، سیدالساجدین، حضرت علی بن الحسین(ع) مبارک باد

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم خرداد 1393ساعت 11:53  توسط جواد محمودآبادی  | 
ساقی حرم آب حیاتم بدهید

من ساءل این درم زکاتم بدهید

هرگاه گرفتار شوم می گویم

یا حضرت عباس(ع) نجاتم بدهید

 

میلاد باب الکرم،علمدار باوفای حرم حضرت اباالفضل العباس (ع) مبارک باد

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم خرداد 1393ساعت 11:57  توسط جواد محمودآبادی  | 

ما نوش فقط ز باده ی ناب کنیم

دل را ز شراب عشق سیراب کنیم

هرکس در هر خانه رود باکی نیست

ما تکیه به آقاییِ اربـــاب کنیم

 

حسینی خواهم ماند

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 15:7  توسط جواد محمودآبادی  | 

گفتند چرا اشک شماها جاری است؟

این کار شما جنون و خود آزاری است

گفتیم امیر گریه ها آمده است

وین گریه نشان نوکر درباری است

 

میلاد سیدالشهداء، کشته ی بکاء، عزیز زهراء، سلاله ی خاتم الانبیاء، زاده ی سیدالاوصیاء ، حضرت حسین بن علی (ع) مبارک باد

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 14:58  توسط جواد محمودآبادی  | 
دل گفت چرا حال و هوای تو پس است

عشق است و یا گریه ی تو از هوس است

گفتم که حسین،گفت دگر حرفی نیست

در خانه اگر کس است یک حرف بس است

 

نمیدانم چگونه او را بستایم.

میلاد عشق مبارک باد

+ نوشته شده در  شنبه دهم خرداد 1393ساعت 14:48  توسط جواد محمودآبادی  | 
آقا رمضان است دعایم بکنید

هنگام سحر غرق صفایم بکنید

این درد فراق از گناهان من است

از بند گناهها رهایم بکنید

 

اللهم عجل لولیک الفرج

رمضان مبارک

 


برچسب‌ها: رمضان
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم خرداد 1393ساعت 11:23  توسط جواد محمودآبادی  | 

آوای خوش وحی شنیدن دارد

سیمای رسول ، بَه چه دیدن دارد

آن تیغ و ترنج را رها کن یوسف

پیغمبر ما دست بریدن دارد

 

سلام بر تو ای محمّد! ای برگزیده ی خدای سرمد! بعثتت مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم خرداد 1393ساعت 17:48  توسط جواد محمودآبادی  | 
تا ذکر تو و لطف و عطایت افتاد

از قبله ی حاجات حکایت افتاد

از عرش به فرش دخیلتان گردیدند

حتی غل و زنجیر به پایت افتاد

 
شهادت باب الحوائج امام کاظم(ع) تسلیت باد

+ نوشته شده در  شنبه سوم خرداد 1393ساعت 14:53  توسط جواد محمودآبادی  |